دسته‌بندی متفرقه - اخلمد / اخلومد
X
تبلیغات
رایتل


اخلمد / اخلومد

منطقه ای سر سبز از رشته کوه های بینالود

لێ یارێ یک آهنگ کرمانجی بسیار غمگین است که در پی اسارت دختران ایل کُرمانج باچیانلوی (باچوانلو، باشقانلویا باشکانلو) قوچان در سحرگاه ۱۳ رمضان ۱۳۲۳ قمری مطابق با ۲۰ آبان ۱۲۸۴ شمسی و از دل یک جوان کُرد کُرمانج به نام بهمن در اسارت نامزدش گلنار برآمده است.


پیشینه و فلسفه شکل گیری لئ یاری (Lê Yarê) به یک قتل و غارت و اسارت بزرگ تاریخی که بر سر کرمانج های ایل باچوانلوی قوچان که یکی از ایلات مهم ایل بزرگ زعفرانلوی قوچان است رخ داد، برمی گردد. این اتفاق سحرگاه ۱۳ رمضان ۱۳۲۳ قمری مطابق با ۲۰ آبان ۱۲۸۴ شمسی و ۱۱ نوامبر ۱۹۰۵ میلادی توسط گروهی از ترکمانان غارتگر مسلح که بر اثر کینه دیرینه ی خوانین ایل شادلو با ایل زعفرانلوی قوچان به این امر تشویق و راهنمایی می شوند، شبانه بر سر چادرهای ایل کرمانج باچوانلو (باشکانلو یا باشقانلو) قوچان در مکانی در حوالی جنگاه شیروان ریخته و با کشتن مردان و آتش زدن چادرها حدود ۶۳ نفر زن و دختر از آنها اسیر کرده و به اسارت می برند. این حادثه آنچنان وحشتناک و غم انگیز بود که در سرتاسر کشور و حتی در بسیاری از روزنامه های خارج از کشور انتشار یافت.

بعد ها چند نفر معدود از اسرا خریده و آزاد گردیدند، اما بسیاری از آنان در اسارت به ازدواج جوانان ترکمن در آمدند و همانجا ماندند و فقط خداوند دانای نهان می داند که این گونه زندگی چه بر سر آنها آورد و چه روزگار مشقت بار و رنج آوری را تحمل نمودند.

گفته ها و روایات بسیار غم انگیزی در رابطه با این اسرا در طول زندگیشان در اسارت نقل شده است که شنیدن آنها دل هر شنونده ای را به درد می آورد.

آهنگ “لێ یارێ (Lê Yarê)” که امروز به عنوان برگی تاریخی بر ادبیات کرمانجی خراسان خودنمایی می کند و جایی برای خود باز کرده است و از آن زمان تاکنون در مجالس و محافل وسیله ی بخشی ها کرد خوانده می شود و مردم را غرق در تاثر و ماتم می سازد، از سینه ی پر داغ یک جوان کرمانج برخاسته که معشوق و نامزد عزیزش را در این شبیخون به اسارت برده و در بازارهای بخارا و خیوه فروخته اند.

بهمن آن جوان عاشق پیشه کرمانج که چوپانی یکی از گله های گوسفندان باچیانلوی قوچان را بر عهده داشت
روز دوم بعد از ماجرا بود که این خبر شوم و از همه بدتر اسارت گلنار در کوهستان شمالی جنگاه به بهمن رسید. او نمی توانست باور کند. او نمی توانست گلنارش را در اسارت دشمن ببیند. بهمن گله ی گوسفندان را در کوهستان رها کرد و به محل چادرها برگشت. اما غیر از تلی خاکستر چیزی بر جا ندید. همه چیز بر باد رفته بود. همه چیز به غارت و چپاول دزدان و عمال استبداد رفته بود. گلنار او با دست و کتف بسته فرسنگ ها از او دور شده بود و او در حایکه می گریست و گریبان می درید و نفرین می فرستاد، از تیغه کوه بالا رفت تا افق دور دست را بنگرد شاید که در انتهای افق آنجا که آسمان به زمین رسیده بود گلنار خود را مشاهده کند. اما افسوس که افق نیز با او سر ناسازگاری داشت و از نشان دادن گلنار مضایقه می نمود.

سپس خسته و کوفته بر روی تخته سنگی نشست و در حالیکه نی هفت بند خویش را از کمربند می گشود بر این فاجعه نفرین فرستاد و آنگاه لبهای لرزانش را با نی آشنا کرد و آهنگ جدایی که بعدا در میان کرمانج های خراسان به لێ یارێمعروف شد، و از اعماق قلب  خونینش بر خاست بر نی بی زبان دمید و آنرا به فریاد در آورد. گویی از نی هفت بند آن رفیق دیرینش می خواست این بار نیز به فریادش رسیده، ناله ی جگرسوز او را از فرسنگ ها دور و دراز کوهستانی در آن سوی افق بیکران در آنجا که جلگه خرتوت بجنورد به ترکمن صحرا متصل می گردد به گوش گلنار عزیزش برساند. انگشتان بهمن با استادی تمام بر روی سوراخهای نی هفت بند می لغزید و همراه با فریاد و فغان نی، قطرات اشک بر رخسار مردانه بهمن روانه می شد.

بهمن لحظه ای بعد نی را روی زانو گذاشت و به نسیم شبانگاهی التماس نمود که پیام او را به عزیز از دست رفته اش در دیار رنج و غربت برساند و آنگاه دست بر بناگوش نهاد و برخروشید و آهنگ لێ یارێ (Lê Yarê) را این چنین در فغان کوهستان سرداد.

“له یاره” با صدای یلدا عباسی و محسن میرزاده


متن فارسی موزیک در ادامه مطلب 



ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 31 اردیبهشت‌ماه سال 1391ساعت 12:50 ق.ظ توسط محمود آگاه| 2 نظر|


نام کاندیدا: مهدی

نام خانوادگی کاندیدا: آگاه

تاریخ تولد: 1335

محل تولد: مشهد

استان: خراسان رضوی محل سکونت: مشهد

مدرک تحصیلی: کارشناسی ارشد

رشته تحصیلی: حقوق خصوصی

سوابق اجرایی: ریاست دادگاه طرقبه به مدت 6 سال

سوابق مدیریتی: معاونت دادگستری مشهد

گرایش سیاسی: پیرو خط امام و رهبری

سوابق نمایندگی: کاندیدای انصرافی دوره قبل

اهداف: ارتقای سطح معیشت خانواده ها و عمران و آبادانی حوزه انتخابی



              « زندگی نامه آقای حاج مهدی آگاه »

 نامزد نهمین دوره مجلس شورای اسلامی شهرستانهای چناران،طرقبه-شاندیز





در سال 1335 در روستای اخلمد چناران متولد شد،پدرش مرحوم حجه الاسلام حاج شیخ عبدالرحیم آگاه ، روحانی برجسته محل و کشاورز بود. زندگی و تحصیلات او تا سوم دبستان دراخلمد و سپس در مشهد سپری شد. پس از اتمام دوره دبیرستان وارد حوزه علمیه و به تحصیلات علوم اسلامی پرداخت.



با آغاز انقلاب به همراه برادر روحانی خود و جمعی از طلاب در فعالیتهای انقلابی مسجدکرامت مشهد (پایگاه مبارزاتی مقام معظم رهبری) مشارکت نمود و باآغاز جنگ تحمیلی به عنوان سرپرست رزمندگان بسیجی مسجد کرامت در جبهه حضوری فعال داشت.



وی فرماندهی نیروهای داوطلب خراسانی در گروه ضربت احمد بن موسی به استعداد یک تیپ نظامی را به عهده گرفت و در سالهای آغازین دفاع مقدس در ردیف فرماندهان جنگ های نامنظم در منطقه سر پل ذهاب پادگان ابوذر قرار گرفت و در عملیات بازی دراز مجروح گردید.



پس از بازگشت از جبهه و ازدواج با تاکید علمای وقت به ایشان،در دادگستری مشهد استخدام شد و سالها در سرپرستی دادسرای عمومی مشهد به خانواده شهدا و صغّار خدمت نمود و در عین حال به تحصیل در دانشگاه ادامه داد تا اینکه با اخذ لیسانس حقوق قضایی با رتبه عالی ابتدا مدتها به عنوان قاضی دادگستری شهرستان قاینات و سپس در قدمگاه نیشابور منصوب شد و قضاوت نمود.



بعد از آن در حوزه قضایی بخش طرقبه-شاندیز مشغول شد و سپس به عنوان رییس حوزه قضایی طرقبه-شاندیز و پس از آن به عنوان معاون قضایی رییس کل دادگاه های عمومی و انقلاب مشهد ادامه خدمت داد و در سال 1386 باهمین سمت و ریاست شعبه 112 کیفری مشهد در مجتمع قضایی شهید هاشمی نژاد مشهد مشغول شد و هم اکنون به عنوان رییس شعبه 45 دادگاه عمومی مشهد در مجتمع قضایی شهید مطهری با سابقه ای بیش از سی سال خدمات صادقانه اشتغال دارد.



وی همزمان با دوره قضاوت موفق به اخذ فوق لیسانس حقوق خصوصی در تهران گردید و در دادگستری با مدرک معادل  دکترا به لحاظ ایثارگری به کار خود ادامه داد. در سال 1382قاضی نمونه استانی شناخته شد.

در سال 1386 برگزیده و نفر اول جشنواره رای دادگاه های عمومی استان خراسان گردید.

در سال 1387 نیز از سوی ریاست محترم قوه قضاییه وقت حضرت آیت الله شاهرودی به

عنوان نفر اول جشنواره رای دادگاه های عمومی کل کشوربرگزیده شد.



ایشان دارای همسر فرهنگی و 2 فرزند پسر و 2 فرزند دختر همگی با تحصیلات دانشگاهی می باشد و اینک خود را برای خدمت همه جانبه در خانه ملت و در سنگر قانونگذاری کشور در راستای خدمت به مردم با تبعیت از ولایت مطلقه فقیه و در جهت منویات رهبر معظم انقلاب-حضرت آیت الله العظمی خامنه ای-باهدف عدالت و پیشرفت منطقه آماده کرده است  که تحقق آن بسته به عزم جزم و خواست و رای مردم دین مدار، پر شور و سرافراز  شهرستانهای چناران،طرقبه و شاندیز است.

ما اهالی روستای اخلمد ، آرزوی موفقیت و سربلندی برای کاندیدای عزیزمان داریم

نوشته شده در جمعه 5 اسفند‌ماه سال 1390ساعت 09:51 ق.ظ توسط محمود آگاه| 0 نظر|

زاغکی بر درختی نشسته بود و ساندویچ می خورد
روباهی به او گفت: چه سری! چه دمی! عجب تریپ خفنی! مشکی رنگ عشقه!
یه آواز بخون حال کنیم!
زاغک ساندویچ رو زیر بغلش سفت گرفت و گفت: برو عمو ، مو بچه اخلمدم

نوشته شده در جمعه 22 مهر‌ماه سال 1390ساعت 12:00 ب.ظ توسط محمود آگاه| 0 نظر|

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو ۳ پند می دهم که کامروا شوی:


- اول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!


- دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی.


- و سوم این که در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی.


پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟


لقمان جواب داد:


- اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که می خوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.


- اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهنرین خوابگاه جهان است.


- و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می گیری و آن وقت بهترین خانه های جهان مال توست



نوشته شده در یکشنبه 18 اردیبهشت‌ماه سال 1390ساعت 08:16 ب.ظ توسط محمود آگاه| 0 نظر|



مراقب افکارت باش چون افکارت گفتارت را می سازد.


مراقب گفتارت باش چون گفتارت اعمالت را می سازد.


مراقب اعمالت باش چون اعمالت عادتهایت را می سازد.


مراقب عادتهایت باش چون عادتهایت شخصیتت رامی سازد.


مراقب شخصیتت باش چون شخصیتت سرنوشتت را می سازد



امام علی علیه السلام


نوشته شده در سه‌شنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1390ساعت 01:14 ب.ظ توسط محمود آگاه| 0 نظر|


در بُستان تیمارستانی به جوانی با چهره‌‌ای پریده‌رنگ، اما زیبا و اندیشمند برخوردم. کنارش روی نیمکت نشستم و پرسیدم: «چرا اینجایی؟» با شگفتی به من نگریست و گفت: «پرسش ناروایی ست، اما پاسخ خواهم گفت.»

«پدرم می‌خواست مرا چون رونوشتی از خود بسازد؛ برادر پدرم نیز چنین می‌خواست. مادرم بر این باور بود که من باید همانند پدر ِپرآوازه‌اش باشم. خواهرم آرزو داشت که من شوی دریانوردش را الگوی زندگی خود دانم؛ و برادرم به من پند می‌داد که همانند او ورزشکاری قهرمان شوم. به همین روی، استادانم در فرزانش (فلسفه)، نوازندگی و «منطق»، همگی می‌خواستند بازتابی از آنان باشم. اینگونه بود که اینجا آمدم.«اینجا» به من می‌سازد زیرا دست کم اینجا می‌توانم خود خودم باشم.»

سپس روی به من گرداند و پرسید: «راستی بگو بدانم، آیا تو نیز از پند و اندرز دیگران به اینجا پناه آورده‌ای؟»

- «نه، من برای دیدار کسی به اینجا آمده‌ام.»

[خندید و] گفت: «آها، دانستم. پس تو از آنانی هستی که در تیمارستان آنسوی این دیوار می‌زیند.»

جبران خلیل جبران

نوشته شده در پنج‌شنبه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1390ساعت 12:17 ب.ظ توسط محمود آگاه| 0 نظر|

نوشته شده در پنج‌شنبه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1390ساعت 12:13 ب.ظ توسط محمود آگاه| 0 نظر|


به نظر شما کدام گزینه، به ترتیب اسم، عملکرد شوراها در آبادانی اخلمد بهتر بوده است:


1. اصغر ، اکبر ، حیدر ، صفدر

2. حیدر ، اکبر ، صفدر ، اصغر

3. صفدر ، حیدر ، اصغر ، اکبر

4. اکبر ، صفدر ، حیدر ، اصغر



شما می توانید گزینه صحیح را به جعفر پیامک کنید و یک گوسفند دریافت کنید !

نوشته شده در سه‌شنبه 30 فروردین‌ماه سال 1390ساعت 05:46 ب.ظ توسط محمود آگاه| 0 نظر|


گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد.

وزیر هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد.


عازم دیار خود می شود در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سؤال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان، او به وزیر می گوید من جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد چوپان هم می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو این کار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش.


خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید:“کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری”


نوشته شده در دوشنبه 29 فروردین‌ماه سال 1390ساعت 09:32 ب.ظ توسط محمود آگاه| 0 نظر|


یک اخلمدی ، بچشو می بره انگلیس که انگلیسی یاد بگیره،



 بعد از یک سال که میره بچشو ببینه، بچه های انگلیسی می دون میگن : 

ممد بیا که آقات امیه !!!


نوشته شده در یکشنبه 28 فروردین‌ماه سال 1390ساعت 06:19 ب.ظ توسط محمود آگاه| 1 نظر|

1 2 >>
Design By : Mihantheme